![]() |
![]() |
|
| آسمان سینه ام را چون شمایی مشتری است , باز کن دکان که وقت عاشقی است... |
|
صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور زخورشید خواه بو که بر آید
دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا میدارند كه در میان اقوام گوناگون، نامها و انگیزههای متفاوتی دارد. در ایران و سرزمینهای همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام میبرند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یكم دیماه است..... برای ادامه مطلب کلیک کنید.(از وبلاگ آرایش جان) |
|
+ نوشته شده در
Sun 20 Dec 2009ساعت 12:3 توسط رضا |
|
|
لذت دیدن رنگین کمان تنها از ان کسانی است که تا اخرین قطره باران صبر می کنند . . .
اما..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Sun 13 Dec 2009ساعت 14:7 توسط رضا |
|
|
سلام
این پست رو تحت تاثیر سخنان یکی از اساتیدمون که باعث شدن با دیدگاه دکتر شریعتی آشنا بشم و با دید دیگه ای به اطرافمون نگاه کنم می ذارم.
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
|
+ نوشته شده در
Sun 13 Dec 2009ساعت 14:0 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Sun 13 Dec 2009ساعت 13:41 توسط رضا |
|
|
شعبان شد و پیک عشق از راه رسید عطر نفس بقیه الله رسید با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در این ماه رسید
|
|
+ نوشته شده در
Sun 26 Jul 2009ساعت 13:34 توسط رضا |
|
|
همه چیزمون شده فلسطین و لبنان و جنایات رژیم غاصب و....
اگه یه نفر کشته بشه سه روز تو اخبار ما نشون میدن و سی روز تفسیرش میکنن.اگه ولشون کنی میرن به فک و فامیلای اونی که به خاطر اشتباه خودش و اجدادش مرده جایزه و یاد بود میدن. یا اگه یکی مصدوم بشه میارن مداواش میکنن و کلی بهش میرسن و.... آخه یکی نیست به آقایون ایرانی بگه مگه خود ما کم نیاز داریم که میری میریزی تو شکم اونا. اصلا بی خیال ببر بریز تو شکمشون ولی اینو به نام ظلم ستیزی و این مزخرفات نده به خورد ملت.بگو دلم میخواد ملت خودم گدا باشه ولی به اینا یه کمکی کرده باشم. میگی نه این طور نیست و میخوام واقعا ظلم ستیزی کنم؟ باشه قبول ولی مگه ظلم فقط تو فلسطینه؟ چرا از کشتار 184 نفری مسلمانای ترکستان اویغور چین چیزی نمیگی؟ دیدی هر کاری که دلت می خوادو میکنی و هیچ ربطی به حقوق بشر نداره؟ همه ما میدونیم آقایان مسئول.چین داره از ما حمایت میکنه.مسئله هسته ای ما داره با حمایت چند کشور جلو میره.یکی چینه.ما که نمیتونیم کشتار اونارو بگیم. راستش اولش که شنیدم گفتم ایرنای احمدی نژاد چیزی نگفته حتما تابناک محسن رضایی مینویسه...وقتی دیدم نیست گفتم اصلاح طلبا ننوشتن،سحام نیوز کروبی که مینویسه اما... مسئله وقتی سوزناک میشه وقتی میبینی ترکیه چی کار کرده... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Tue 14 Jul 2009ساعت 17:38 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Mon 6 Jul 2009ساعت 19:12 توسط رضا |
|
|
حکایت زن و خدا روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی میکرد. این زن همیشه با خداوند صحبت میکرد و با او به راز و نیاز میپرداخت. روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباسهای مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست! ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه میکرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد. خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد... ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ات راه ندادی! |
|
+ نوشته شده در
Fri 26 Jun 2009ساعت 19:22 توسط رضا |
|
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
Tue 2 Jun 2009ساعت 0:5 توسط رضا |
|
||||||
|
بسيج دانشجويى دانشگاه صنعتى اميركبير با صدور نامهاى سرگشاده خطاب به پورمحمدى رئيس سازمان بازرسى كل كشور نسبت به سخنان اخير وى در خصوص شركت نستله به شدت اعتراض كرد. متن نامه بسيج دانشجويى دانشگاه صنعتى اميركبير خطاب به مصطفى پورمحمدى رئيس سازمان بازرسىكل كشور به شرح ذيل است: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Mon 1 Jun 2009ساعت 23:59 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
گلن گئتدی...گلن گئتدی
آغلیان گولن گئتدی... یئری یئرده...توپراق پوزوخ گول اکدیم...تیکان بیتدی |
| پیوندها |
|
elisevan-sina یاس کبود همدم تنهایی من.. یک شبه میلیونر شوید...؟؟؟ هيئت محبان حضرت قاسم بن الحسن شهرستان فريدونکنار greendesert ghobare eshgh life آرايش جان |
|
RSS
|